پیشبینی گرایش به خیانت زناشویی بر اساس دلبستگی ناایمن و طرحوارههای ناسازگار اولیه با نقش میانجی دشواری در تنظیم هیجان
کلمات کلیدی:
خیانت زناشویی, دلبستگی ناایمن, طرحوارههای ناسازگار اولیه, تنظیم هیجان, زوجینچکیده
هدف پژوهش حاضر تبیین نقش دلبستگی ناایمن و طرحوارههای ناسازگار اولیه در پیشبینی گرایش به خیانت زناشویی با نقش میانجی دشواری در تنظیم هیجان بود. خیانت زناشویی یکی از جدیترین آسیبهای رابطهای است که میتواند اعتماد، امنیت عاطفی، تعهد و ساختار روانی خانواده را بهشدت تهدید کند. بسیاری از رویکردهای تحلیلی و شناختی بر این باورند که گرایش به روابط فرازناشویی صرفاً نتیجه نارضایتی فعلی در رابطه نیست، بلکه ممکن است در ریشههای عمیقتری مانند الگوهای دلبستگی، نیازهای هیجانی ارضانشده و باورهای بنیادین ناسازگار درباره خود، دیگری و رابطه شکل بگیرد. افراد دارای دلبستگی اضطرابی یا اجتنابی ممکن است در مواجهه با صمیمیت، تعارض یا ناکامیهای رابطهای، واکنشهایی همچون جستوجوی تأیید بیرونی، فاصلهگیری عاطفی یا روابط جایگزین را نشان دهند. همچنین طرحوارههای ناسازگار اولیه، مانند محرومیت هیجانی، رهاشدگی، بیاعتمادی و نقص، میتوانند برداشت فرد از رابطه زناشویی را مخدوش کرده و زمینه رفتارهای آسیبزا را فراهم کنند. در این میان، دشواری در تنظیم هیجان میتواند سازوکاری میانجی باشد که از طریق آن، دلبستگی ناایمن و طرحوارههای ناسازگار به گرایش بیشتر به خیانت منجر میشوند. این پژوهش از نوع توصیفی-همبستگی و با روش مدلیابی معادلات ساختاری انجام شد. جامعه پژوهش شامل افراد متأهل بود و نمونه مورد مطالعه به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شد. ابزارهای پژوهش شامل مقیاس دلبستگی بزرگسالان، پرسشنامه طرحوارههای ناسازگار اولیه، مقیاس دشواری در تنظیم هیجان و پرسشنامه گرایش به خیانت زناشویی بود. یافتهها نشان داد دلبستگی ناایمن و طرحوارههای ناسازگار اولیه هم بهصورت مستقیم و هم بهصورت غیرمستقیم از طریق دشواری در تنظیم هیجان، گرایش به خیانت زناشویی را پیشبینی میکنند. نتایج نشان میدهد مداخلات زوجدرمانی مبتنی بر اصلاح طرحواره، بازسازی سبکهای دلبستگی و آموزش تنظیم هیجان میتواند در پیشگیری از خیانت زناشویی نقش مؤثری داشته باشد.
